تبلیغات
دخترا و پسرای بهشتی

دخترا و پسرای بهشتی
بهشتیهای دنیا
چون هفته دفاع مقدس هست قصد دارم یه کتاب بهتون معرفی کنم
حتمن تهیه کنید پشیمون نمیشید بسیار خواندنی و جذاب هست
 من خودم الان دارمش و خوندمش
خاطرات یکی از فرماندهان جنگ هست که شهید شده
اگه تو شهرتون این کتاب نیست من حاضرم براتون بفرستمش
مبلغشم همونی که پشت جلد کتاب هست رو با هزینه پست میتونید وقتی از مامور پست تحویل گرفتید
بدین به مامور پست


خاک های نرم کوشک

مقام معظم رهبری
در جمع فیلم‌سازان و کارگردانان سینما و تلویزیون:

... این اوستا عبدالحسین برونسی، قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود؛ شرح حالش را نوشته‌اند، من توصیه می‌کنم و واقعاٌ دوست می‌دارم شماها بخوانید؛ اسم این کتاب، خاک‌های نرم کوشک است...
ادامه مطلب رو حتمن ببینید
شهید حاج عبدالحسین برونسی فرمانده‌ی یک تیپ پرآوازه؛

کسی که حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) –بدون واسطه- با او سخن گفته‌اند؛

کسی که حضرت بارها در مواقع حساس و در عملیات‌های مختلف، او را راهنمایی کرده‌اند؛

کسی که در یکی از عملیات‌های پیچیده، خود حضرت محل نفوذ به مواضع دشمن را به او نشان می‌دهند؛

کسی که در یکی از عملیات‌ها، به عنایت آن حضرت، نیروهایش را از روی میدان مین رد می‌کند؛

کسی که در یکی از مجروحیت هایش، پنج تن آل عبا (علیهم السّلام) به عیادتش می‌آیند؛

کسی که به محضر مقدس حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) مشرّف شده است؛

کسی که حضرت ابوالفضل العبّاس (علیه السّلام)، به معجزه، گلوله‌ای را از بازوی او در می‌آورند؛

کسی که قبل از عملیات بدر، در حضور چند هزار نفر نیروی یک تیپ می‌گوید: اگر من در این عملیات شهید نشدم، در مسلمانی‌ام شک کنید؛

کسی که در ظاهر امر، مدرک تحصیلی‌اش پنجم ابتدایی بوده است، و شغل و حرفه‌اش، بنّایی؛

وکسی که ... .

... این اوستا عبدالحسین برونسی، قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود؛ شرح حالش را نوشته‌اند، من توصیه می‌کنم و واقعاٌ دوست می‌دارم شماها بخوانید؛ اسم این کتاب، خاک‌های نرم کوشک است...
مقام معظم رهبری
در جمع فیلم‌سازان و کارگردانان سینما و تلویزیون
1385/3/26
این کتاب هم اکنون به چاپ شصت و هشتم رسیده است. 223000 نسخه
نویسنده: سعید عاکف



چند تا خاطره از این شهید رو گذاشتم براتون:

گوینده :محمد رضا تیموری
شهید می گفت : یك روز مادر خانم من به من گفت : عبدالحسین بدو ، بدو ! كه الان همسرت فارغ می شود . بدو و یك قابله بیاور . من هم سوار موتور شدم رفتم دنبال قابله . وقتی كه می خواستم از چهار راه شهدا بگذرم ، ناگهان چشمم به گلدسته های حرم امام رضا (علیه السلام) افتاد . می گوید ، اصلاً بطور كل كارم را فراموش كردم و سر موتور را كج كردم و یطرف حرم امام رضا (علیه السلام) رفتم . بعد از خواندن زیارتنامه و نماز و رفع خستگی تازه یادم آمد كه دنبال قابله آمده ام . یكی دو ساعت گذشته بود . وقتی به خانه برگشتم به خاطر سر و صدای زیاد موتور آنرا دو تا كوچه پایین تر گذاشتم و آهسته و آهسته به طرف خانه رفتم . وقتی به خانه رسیدم دیدم مادر خانم جلوی در ایستاده و منتظر است با خودم گفتم : الان حتماً یك سیلی به گوشم خواهد زد . امّا دستی به پشتم زد و گفت دستت درد نكند عجب قابله ای فرستادی . من هم قضیّه را تعریف نكردم . وقتی وارد منزل شدم . بچّه متولّد شده و اوضاع هم آرام بود . بعد از مدّتی كه ماجرا را از خانمم پرسیدم گفت : وقتی دنبال قابله رفته بودی ،‌ خانمی آمد و گفت كه عبدالحسین مرا فرستاده است . از خانمم پرسیدم كه آن خانم كی بود ؟ می گوید: من سئوال كردم، اما او گفت: مرا عبدالحسین فرستاده و این كارش را انجام داد. رفت و پولی هم نگرفت.





گوینده :معصومه سبك خیز     
برای من از روستای دیگری هم خواستگاری آمده بودند. وقتی پدر شهید برونسی فهمیده بود كه به خواستگاری من آمده اند، پدرم ناراحت شده و شبانه به روستای دیگر رفتند و خبر دادند كه بین فامیل وصلت كرده ایم. با چند بزرگتر به خواستگاری آمدند. پدرم گفتند: جایی كه ایشان باشند چرا ما به جای دیگری كه نمی شناسیم دختر بدهیم. پدرم _ خدا رحمتشان كند _ می گفتند: این برونسی نماز شبش به دنیا ارزش دارد، باشد هیچ چیز نداشته باشد. ما هیچی نمی خواهیم. پدرم چون روحانی مسجد بودند با من صحبت كردند كه: بابا وقتی من به مسجد می روم می بینم هیچ كس مسجد نیست. اما ایشان نماز شب می خوانند و این نماز شب به دنیا ارزش دارد. بعد از چند روز مراسم عقد انجام شد و هشت ماه عقد بودیم.



گوینده :محمد رضا رضایی     
« در یكی از راهپیمائی ها فكر می كنم ، روز چهلم شهدای تبریز بود . درگیر شده و ما بدون ایشان برگشتیم . بعد از چند روز به ما خبر رسید كه آزاد شده است ، چون فشاری روی دستگاه آمده بود نمی توانست اینها را نگه دارد آزاد كرد . وقتی رفتیم نگاه كردیم ، دیدیم خیلی پژمرده شده است مثل اینكه او را داخل هاون كوبیده باشد ، واقعاً ایشان از نظر روحی خیلی ضربه دیده بود ، در عین حال كه ایشان روح بزرگی داشت ، سؤال كردم چه شد ، چه گذشت ؟ من از عكس العملی كه ایشان نشان داد ، فهمیدم كه به ایشان خیلی سخت گذشته است ، چون شایعاتی بود كه با این دستگیر شده ها خیلی كارهای بی ادبانه كردند ، خیلی شكنجه ها داده بودند . شكنجه جسمی نمی توانست ایشان را خرد كند ، از لحاظ روحی دیدم كه ایشان خورد شده است ، فهمیدم كه شكنجه های روحی ایشان خیلی شدید بوده است ، من چهره ایشان را دیدم چهره مصممی كه ایشان قبلاً داشتند ، احساس كردم كه واقعاً كوهی از غم روی قلب ایشان دارد سنگینی می كند و معلوم می شود كه خیلی به ایشان سخت گذشته است . »



شهید برونسی


عکس شهید برونسی


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389 توسط حسین مالکی
درباره وبلاگ

با سلام به تمام دوستان خوبم
تو این وبلاگ قصد داریم صحبت از بهشتیا بکنیم
دخترا و پسرای بهشتی!
اونایی که جهنمی نیستن!
اگه شما هم بهشتی هستین خوشحال میشم
به جمع ما اضافه بشین
دوستان بهشتی خودم ممنون میشم با ما تبادل لینک داشته باشن
ما رو با نام
***دخترا و پسرای بهشتی***
لینک کنن و اطلاع بدن تا کمتر از 24 ساعت
لینکشونو با نام دلخواهشون تو وبلاگ قرار بدم
Blog Skin